تو پناه ِ من . .
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
شوق اگر از دل رفت ُ غم پیدا شد با من خسته ی غم تو بخوان. . اصفهانی . . + درسته من نه هستم و نه حرفی میزنم اما نه چیزی یادم رفته و نه چیزی از تلخی های ذهنم کم شده. . * تلخی شاید به خاطر ِ اشتباه ِ دونسته. . * بر لب سرد ترانه هنوز ، عادت ِ خواهش ِ بی ثمر است . . / چارتار * این یک جا بودن بی هیچ حرکتی ...
وای که این واژه ها لال اند در پیش ِ تو. .
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
توی ِ حياط ِ خونه ی مادربزرگم میشینم و به آسمون ُ تاریکی ُ برگای بالا سرم زل میزنم . . بغض میکنم و میگم تو با من مثه قبل حرف نمیزنی که یعنی دلخوری . . بغض میکنم و میگم توی ِ این سالایی که از عمرم گذشت هیچ وقت جز من کسی تقاص ِ چیزی رو پس نداد. . حداقل خودم که اینجوری فک میکنم . . همه جای خودشون رو پی...
تو بالاتر از قله های زمینی. . به تو فکر کردن شبیه ِ صعوده . .
-
تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
میخوام که فقط با تو حرف بزنم. . میخوام که بدونم بیهوده نیست. . میخوام که بهم اهمیت بدی. . خوب باشم. . دوست داشته باشم. . .با تو باشم. . دوستم داشته باشی. . میخوام فقط حرف نزده باشم. . پای ِ باورم وایسم . . دوست دارم سکوت کنم و فقط تورو ببینم و فقط از تو بشنوم . . دوست دارم برای کسی جز تو حرف نزنم . ...
وای که این واژه ها لال اند در پیش ِ تو. .
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 16:40
توی ِ حياط ِ خونه ی مادربزرگم میشینم و به آسمون ُ تاریکی ُ برگای بالا سرم زل میزنم . . بغض میکنم و میگم تو با من مثه قبل حرف نمیزنی که یعنی دلخوری . . بغض میکنم و میگم توی ِ این سالایی که از عمرم گذشت هیچ وقت جز من کسی تقاص ِ چیزی رو پس نداد. . حداقل خودم که اینجوری فک میکنم . . همه جای خودشون رو پی...
شاید هم همه چی نباشه. .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
شیدا فقط بیست ُ یک سالشه. . تو یه شهرستان کوچیک. . هفده سالگی نامزد کرده با پسرعموش و هم زمان هم چن تا خواستگار دیگه داشته که از بینشون شوهر ِ فعلیش رو انتخاب کرده. . تحصیل کرده با یه شغل ِ نسبتا خوب. ... اومدن به شهری که ما الان توش درس میخونیم. . اولين تصویر از شیدا یه دختر ِ باهوش ُ صاف ُ ساده ُ ...
چیزی ازم نمونده ُ هنوز میسوزم . .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
یکمی دلخراشه که متن ِ موزیک ِ مورد ِ علاقه ی اون روزام الان. . . . یا یکمی دلخراشه که به این باور برسم که تمام ِ عمرم صرف ِ بیهودگی شده . . بیهوده هایی با انتخاب ِ خودم. . .میخوام مودب باشم و به خودم توهین نکنم . .پس بذار چیزی نگم! بیهودگی پشت ِ بیهودگی . . . میتونم بگم الان متنفرم یا نمیبخشم اون لح...
گمونم واژه ها مغز ِ من ُ میدون ِ مین کردن . .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
برای این عصبی بودن ِ امروزم دلیلی ندارم. . اینکه بزنم ذوق ِ بقیه رو کور کنم با یادآوری کنم چقدر سختی کشیدیم . . بعدم بگم من دیگه نمیخوام این حرفارو ازتون بشنوم . . . البته بینش کلی هم بی رحمانه گفتم و الانم هنوز خیلی پشیمون نیستم انگار! انگار یه روزایی میزنه به سرم ُ از این اداها درمیارم . . اونقدرا...
دیگه نمیتونم شکل ِ خودم باشم . ..
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
مرگ . . خیلی واژه ی عجیب و غریبه . . یه جور اتفاقی که درست شدنی نیست ُ هیچ طوری نمیشه تغییرش داد . .. وقتی کسی میمیره شاید خودش این ُ متوجه نباشه اما تا آخرین لحظه ی زندگیِ یه سری آدم ِ دیگه با مرگش زیر ُ رو میشه . . مرگ معمولاً ناخواسته س. . .یا شایدم اون آدم تو شرایطی قرار میگیره که میپذیره اون رو...
این کوچ . . همین کوچ که برگشت ندارد . . .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
چقدر عجیبه . . که یه آدم اونقدر اعتقاد ِ قوی و قلب ِ بزرگی داشته باشه که چشم ِ خودش رو روی زندگی ِ خودش ببنده تا که یه آدم ِ دیگه باشه و بمونه . . که خودش غرق بشه که یه دختر بچه زندگی کنه . . بزرگ شه . ..کم هست کسایی مثه سامان . .. خیلی این روزا بهش فکر میکنم و هر بار از خدا میخوام به منم همچین اعتق...
تو پناه ِ من . .
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:46
شوق اگر از دل رفت ُ غم پیدا شد با من خسته ی غم تو بخوان. . اصفهانی . . + درسته من نه هستم و نه حرفی میزنم اما نه چیزی یادم رفته و نه چیزی از تلخی های ذهنم کم شده. . * تلخی شاید به خاطر ِ اشتباه ِ دونسته. . * بر لب سرد ترانه هنوز ، عادت ِ خواهش ِ بی ثمر است . . / چارتار * این یک جا بودن بی هیچ حرکتی ...
به تو می اندیشم ، ای سر ُ پا همه خوبی . ..تک ُ تنها به تو می اندیشم . . .
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:11
همه میپرسند : چیست در زمزمه ی مبهم آب؟چیست در همهمه ی دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال . . . نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی آرام بلند من به این جمله نمی اندیشم. . به تو می اندیشم . . ای سر ُ پا همه خوبی، تک و تنها به تو می
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست . .آخرین جرعه ی این جام ِ تهی را تو بنوش. .
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:11
من برم یا بمونم تو چجوری راحتی ؟؟! خواجه امیری. . + شبای امتحان ِ دوزیمتری واقعاً بدترین شبای زندگی ِ آدم میتونه باشه. .حتی بدتره فیزیک سونوگرافیُ و اناتومی مقطعی! * کوفتت بشه این همه راحتی ُ بی فکر ِ من بودنت! * هفته ی بعد برمیگردم به وطنم. . * بی معرفت . . . * اللّه ِ من . .. با من باش. . * خوابگا...
تورو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت. .
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:11
چهار ترم گذشت . . حالا دیگه میتونم بگم واقعاً سریع تر از چیزی که فکرش رو میکردم میگذره . . اونقدر که هی دل تنگ میشم. . دل تنگ ِ آدم هایی که بی نهایت دوستشون دارم و سخته برام ندیدنشون. . سخته برام حتی این چند ماه ندیدنشون! اما زندگی همینه . . همینه که هست. برگشتم به خونه. . چیزی که بهم انرژی
دردی که از تو با منه مرد میخواد ُ. .
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
یه مخلوط از یه عالم حس تو وجودمه. . حسایی که وجودشون اذیتم میکنه ُ باعث شدن روزام ُ از دست بدم. . جدا از تجربه ی تنهایی با زندگی رو به رو شدن نمیدونم وقتی مادر شدم میذارم دخترم همچین چیزی رو تجربه کنه ؟! نمیدونم اجازه میدم خودش بره زندگی کنه و تجربه کنه و حتی تاوان ِ اشتباهاتشم خودش بده ؟! همه
بر لب ِ سرد ِ ترانه هنوز عادت ِ خواهش ِ بی ثمر است. ...
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
ای رویای ِ بی تکرارم ، شعر ِ تلخی در سر دارم. . . برف / چارتار + همه چیز خوب بود. ...جز اینکه عجیب شدم . . بی قرار ِ خواهرم حدیثم. . بی قرار ِ همه چیز. . * وقتی دست ِ جمعی میریم بیرون من ُ نسیم از هر فرصتی استفاده میکنیم دست ِ هم ُ میگیریم. . با هم حرف میزنیم.... میگم خیلی کصافتی نسیم. .می
میگم عالیه و خنده م میگیره . .
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
دیشب توی ِ خوابم . . من میگفتم حرفای ِ همیشیگیم رو. . میگفتم چیزایی که صدبار گفته بودم. .. اینکه توی ِ دلم مونده بود بگم بی معرفت! با همه ی اینا دل تنگم. . جمله ای که طبق ِ قول ُ قرارم با اللّه جانم نمیتونم به زبون بیارم. .. + دیشب داشتم دوره میکردم با خودم که در برابر ِ مهربونی ها و فداکاری
تو زیباترین اتفاق ِ زندگیمی . .
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
فقط میتونم بگم دوست دارم خونه باشم. . . امشب واقعاً بیخوده . . . + خب نباید انتظار داشت همیشه همه چی همونی بشه که میخوای. . خصوصاً اگه مطمئن نباشی خودتم همونی بودی که عزیزات انتظار داشتن باهاشون باشی. . * نمیدونم آشفتگی ِ ذهنی باعث ِ این همه کابوس ِ منه ؟! * صدایم را به یاد آر. ..،/ چارت
تورو از یاد ببرم با خاطراتت چه کنم ؟!
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
این روزا یه غمباد ِ جدید دارم برای رفتن و ندیدن مژگان. . سه هفته برای آخرین کارورزیش اومد و دیگه داره میره. .واقعا وقتی نگاش میکنم فقط بغض میکنم. . . اصلاً انگار اگه بره کل ِ خوابگاه رو با خودش برده . . . نمیتونم حسم رو بگم . . + همچنان دلم پر میزنه برای ِ مامانم و بابامو داداشیمو حدیث. . * دلم میخو...
گاه باید احساس ِ فوق العاده ای باشه. . .
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
از یه جایی به بعد عادت میکنی به ظاهر و دیگه حرفی نمیزنی و سکوت میکنی. . اما واقعاً توی ِ دلت هیچ فرقی نکرده. . همه چی اون تو همونطوره که بوده! + بی حوصله م شاید! خیلی درس دارم که روی ِ دستم موندن. . خیلی هست که خونه نبودم و هیچ کس نخواسته باشم . .. شاید اگه اصراری بود میرفتم ولی نبود و موندم. . * می...
بیست هزار آرزو بود مرا پیش از این ، در هوس ِ خود نماند هیچ امانی مرا . . .
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 4:50
اصلاً انگار از وقتی بزگشتم دیگه دنیا مهم نیست برام! با حدیث جانم بیرون رفتن ُ خندیدن. . زدن ِ حرفایی که به قول ِ حدیث چهره م رو تغییر داده بود. . گفتنشون من ُ آروم تر کرد و البته دیدن ذوق ِ حدیث امیدوارترم کرد. . . حالا که خونه هستم و ماه ِ قشنگت شروع شده احساس ِ خاصی دارم. . . همین که کنار ِ ک