- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 12:44
از این لحظات ناامیدی شاید چن بار تو کله زندگیم بوده ..نمیتونم حکمته یه سری چیزارو بفهمم ..خیلی وقته منتظره تغییره چیزاییم که واقعا خودم نمیتونم تغییرشون بدم ..چیزایی که من مقصرشون نبودم ..خیلی وقته منتظرِ یه معجزه م و به خودم وعده ی صبوری میدم ..حالم خوب نیست ..و اینجور وقتا کسی به جز تو نیست که بخو...
ما قطره های منزوی این ماجرای ماست .. - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 23:55
نمیدونم چرا وقتی خیلی دلم میخواد حرف بزنم کسی نیست تا باهاش دردُ دل کنم ..پس تنها جایی که دارم اینجاست ..کاش فک نمیکردم به هیچی .. کاش فک نمیکردم دوسم نداری ..  کاش فک نمیکردم سکوت کردی تا تحقیر بشم .. تا نادیده گرفته بشم .. شاید دوست داشتنت بها داره .. شاید بهای دوست داشتنت این باشه ...دوستت دارم ح...
یجوری گم شدم که باورم نمیشه .. - تاریخ: 1401/4/7 ساعت: 23:55
کاش وقتی باهات حرف میزدم اونقدر بهت نزدیک بودم ک جوابتم بشنوم ..هر بار تویِ زندگیم برای چیزی گریه کردم ، تو هم بعدا نشونم دادی یه چیزه بهتر در انتظارم بوده ..شک ندارم به این .. بهت اعتماد دارم و همیشه نتیجه ی اعتمادم رو گرفتم ..فقط الان شرایطه خوبی ندارم و نیاز دارم به گریه کردن و دلداری دادنه تو .....
بگو خاطراتت از اینجا برن .. - تاریخ: 1399/1/13 ساعت: 11:36
نمیدونم چقدر گذشته از زمانیکه هیچی ننوشتم اینجا ..نمیدونم چرا آدم هر چی توی ِ زندگی به دست میاره بعدا میفهمه که خیلیم خاص نبوده ...البته شاید همون زمانم نخواد از دستشون بده ..من خیلی احساسیم .. اونقدر
میخوام تورو بیینم نه یک بار ، نه صد بار ، به تعداد ِ نفس هام . . - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 6:06
خوشبختی چی میتونه باشه جز اینکه من هر روز مامان رو میبینم . . بابا رو . . داداشیم رو . ..خیلی حرف ِ هم رو نمیفهمیم درست . . اما من دوسشون دارم . . خیلی بیشتر از خودم !یه دوست داشتن ِ بی حد ُ حساب . .
ثواب میکنم تویی ، گناه میکنم تویی..نگاه کن به هر کسی نگاه میکنم تویی ... - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 6:06
کنار ِ تو و حس ِ قوی الله جانم من ُ بی قرار کرده . . آقا جانم . . هر چی گریه میکنم سبک نمیشم . . انگار تمام ِ دل گیری هام . . دل تنگی هام و همه ی چیزایی که اذیتم میکنه با هم رو شده . . انگار نمیتونم ا
اکثره عاشقا جوون مرگن . . - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
خیلی چیزا بوده ولی خب حوصله ی نوشتن و یادداشت کردنشون برای خودم رو نداشتم . .. سه هفته ست که خرم آبادم . . . من و پنج تا از هم کلاسی های ِ عزیزم داریم توی ِ یه اتاق زندگی میکنیم . . فکر نمیکردم زندگ
خطا کردم ای مه خطا کردم ، تورو با شبم آشنا کردم . .. - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
ناراحتم . . اگه تو هم نبودی میگفتم هیچ کس من ُ درک نمیکنه . . خدای ِ من . . خب من چیکار کنم تو میبینی زندگی ِ من ُ . .تو میدونی من همه ی تلاشم رو میکنم . . اما نمیشه . . آه . . خیلی غمگینم . . خیلی
نکند رخنه کند در دل ِ ایمانم شک . . - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
دل گرفتی هام تمومی نداره . . تنهایی هامم همین طور . . نمیدونم چی میخوام الان . . چی میتونه آرومم کنه . .. نمیدونم چرا اینقدر از خودم ناراضی م . . من اصلا برای تو کاری نمیکنم . . اصلا برای کی کار میکنم ؟! این خوبی های ِ پوچ من ُ به هیچ جا نمیرسونه . . من برای خوشحالیه تو در اصل هیچ کاری نمیکنم . .. ن...
منم که جور ُ جفا دیدم ُ وفا کردم ، تویی که مهر ُ وفا دیدی ُ جفا کردی . . - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
نه دست ُ دلم به نوشتن میره نه به هیچ کاره دیگه ای . . سه ماهه توی ِ خرم آباد حبس شدم و سه ماهه که نه مادرم رو دیدم و نه بابارو و نه داداشه عزیزم رو . . راستش اولش خوب بود . . خیلی هم خوب ، اما الان
من آلوده م اما نجاتم نده که آلوده بودن به تو پاکیه . . - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
اتفاقاتی که افتاد اصلا برای هیچ کدوممون قابل ِ هضم نبود ! برگشتم خونه که شاید دور شم و حالم بهتر شه ولی الان بازم نمیدونم چه حسی دارم . .. فقط تو با خبری از من ُ همه چیز ِ من . . میبینی که الان اصلا خ
صبوریم کمه ، بی قراریم زیاده . . - تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 20:48
نمیدونم چرا امشب بعد از مدت ها دلم خواست دوباره اینجا بنویسم . .. روزمرگی های زندگی نمیذاره که فرصت کنم و اینجا چیزی بنویسم . ..شایدم این بهانه ست و فقط حس ُ حال ِ نوشتن نداشتم . . به هر حال . . احس
تو که قلب حقیقتی در تنت می تپد ، تو که عطر طراوتی عاشقانه داری . . - تاریخ: 1396/11/20 ساعت: 3:05
یه ترمه دیگه هم تموم شد . . نمیدونم حالا که دارم توی ِ  بهمن ماهی که شبیه تابستون ِ و نه چندان شبیه بهمن های سال های قبل از خرم آباد میرم چی اضافه تر دارم ؟!من احساسی تر شدم . . فقط آرامش ِ دنیام بیشتر و بیشتر از قبل شده . . و شایدم فقط کمی فکرام تغییر کرده . .من نه اون آدم ِ سه سال ِ پیشم . . نه او...
شهزاده ی رویای من شاید تویی . . اون کس که شب در خواب ِ من آید تویی ، تو . . - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 6:05
گاهی فکر میکنم چقدر و چقدر نسیم رو دوسش دارم . .فکره از اینجا رفتنمون آزار دهندست برام . . یا چقدر عفاف ُ رضوان رو دوستشون دارم . .نمیدونم خدایا تورو برای این همه اتفاق ِ خوب توی زندگیم چطوری شکر کنم ؟! همین دیدن ِ همچین رفقای خوبی . . که شاید هیچ جا دیگه نتونم پیداشون کنم . . همین روزگار ِ بی دغدغه...
آهای زمونه . . این گردونه ات رو کی داره میچرخونه. .. - تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 6:05
هر بار وقت ِ برگشتن یه عالم حسای ِ متضاد توی ِ دلم پیدا میشه . . انگار صبور ترم . .. انگار اصلا یه دنیای دیگه دارم . . حس میکنم من نه بیست و یک ساله ، شاید سی ساله باشم . . سی سالگی که روی ِ طرزه زندگیم تاثیر گذاشته . . شایدم اگه سی ساله بشم بفهمم الان اشتباه فکر میکردم . . به هر حال حس ِ غریبانه ای...
مروح کن دل و جان را . . - تاریخ: 1396/7/15 ساعت: 17:22
پاییز برام فقط یه فصل نیست . . پاییز فصلیه که خبلی تلخ و شیرین ها برام توش اتفاق افتاده. . . مهر ماهی هست که توش به دنیا اومدم . . بر خلافه قبل تر ها امسال چندان برام مهم تبود توی این روز چی میشه . .. یعنی بی هیچ دلیلی احساسه خاصی نداشتم . .. ولی ذوقه عزیزام سره ذوقم اورد . . اینکه میتونه این روز خی...
میترسم از دوریت . ..از اینکه برداری دستاتو از دوشم. . . - تاریخ: 1396/7/12 ساعت: 12:58
بعضی بوها فقط بو نیست . .. انگار تمامه زندگیت بهشون بسته س . . اونقدر که فکره بازم نبودنش هم برات محاله. . .بوی مادر بویی هست که با هیچ چیز توی این دنیا نمیشه عوضش کرد . . بوی بابا . . بوی عزیز ترین برادرت . . بوی عزیز ترین خواهرت . . میخوای بغلشون کنی . . لمسشون کنی و نگه شون داری و تا هستی باهات ب...
شاید هم همه چی نباشه. . - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
شیدا فقط بیست ُ یک سالشه. . تو یه شهرستان کوچیک. . هفده سالگی نامزد کرده با پسرعموش و هم زمان هم چن تا خواستگار دیگه داشته که از بینشون شوهر ِ فعلیش رو انتخاب کرده. . تحصیل کرده با یه شغل ِ نسبتا خوب. ... اومدن به شهری که ما الان توش درس میخونیم. . اولين تصویر از شیدا یه دختر ِ باهوش ُ صاف ُ ساده ُ ...
چیزی ازم نمونده ُ هنوز میسوزم . . - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
یکمی دلخراشه که متن ِ موزیک ِ مورد ِ علاقه ی اون روزام الان. . . . یا یکمی دلخراشه که به این باور برسم که تمام ِ عمرم صرف ِ بیهودگی شده . . بیهوده هایی با انتخاب ِ خودم. . .میخوام مودب باشم و به خودم توهین نکنم . .پس بذار چیزی نگم! بیهودگی پشت ِ بیهودگی . . . میتونم بگم الان متنفرم یا نمیبخشم اون لح...
گمونم واژه ها مغز ِ من ُ میدون ِ مین کردن . . - تاریخ: 1396/6/23 ساعت: 8:05
برای این عصبی بودن ِ امروزم دلیلی ندارم. . اینکه بزنم ذوق ِ بقیه رو کور کنم با یادآوری کنم چقدر سختی کشیدیم . . بعدم بگم من دیگه نمیخوام این حرفارو ازتون بشنوم . . . البته بینش کلی هم بی رحمانه گفتم و الانم هنوز خیلی پشیمون نیستم انگار! انگار یه روزایی میزنه به سرم ُ از این اداها درمیارم . . اونقدرا...